سلام به تمامي دوستان گلم ببخشيد كه يه مدت نتونستم آنطور كه بايد در كنار شما عزيزان باشم
ولي حالا برگشته ام اما با دنيايي جديد
دنيايي كه ديگه تنها بودن در آن معنايي نداره من سالهاست در پي دنيايي كه خودم ساخته بودم مي گشتم
اما حالا مي بينم ميشه دنيايي ساخت زيباتر و بزرگتر از دنياي تنهايي خودم . . .
بهتر است گذشته هايي كه گذشت را فراموش كنيم و از آينده اي كه هنوز نرسيده واهمه اي نداشته باشيم
يادمان باشد حال را در يابيم كه فردا دير است .....
اين هم يه عكس زيبا تقديم به آنهايي كه الفباي زندگي شان ع ش ق است

اين هم يه شعر زيبا از مريم حيدرزاده تقديم به تمامي دوستان گلم
شد بهار و دل من اسير شهر طوفاني انتظارست
حرف قلب من اين بوده و هست آن زمان كه بيايي بهارست
قوي دل لحظه ها را شمرده تا تو از شهر غربت بيايي
نبض آلاله ها را گرفتم تا كه شايد بدانم كجايي
شهر لب ، باغ دل،مرز احساس حسرت لحظه اي با تو بودن
با نگاهت سخن گفتن و بعد شعري از جنس دريا سرودن
عكس روياييت را نهادم توي يه قاب عكس طلايي
با كمي لاله رويش نوشتم لعنت عشق بر تو جدايي
.
.
.
من نگاه تو را اولين بار روي يك شعر نمناك ديدم
قصه سبز زيبايت را از زبان غزل ها شنيدم
باورم نيست آمد بهار و ماه چشم تو بر دل نتابيد
دل من به ياد تو يكسال رنجيد چشم در آرزويت نخوابيد
يادگار تو يه عشق پاك ست توي گلداني از آرزويم
خوب شد مانده اين يادگاري تا كه گه گاه آن را ببويم
هيچ كس با دل من نيامد تا لب جاده هاي رهايي
منتظر مانده ام روي يك پل تا كه شايد از آن سو بيايي
دوست دار همه شما مهدي مردي با خاطراتش