یک خاطره از سارای عزیزم....برای اشتی کردن........

یک خاطره از سارای عزیزم....برای اشتی کردن........
توضیح: این خاطره رو من برای اولین بار هست روی نت می زارم
البته این خاطره رو من قبلا نوشتم که تاریخ نگارشش در اخر این خاطره هست
و من و ببخشید اگر نحوه نگارش این خاطره شاید خوب نباشه
اون خاطره نویسی من از الان هم بد تر بود..اما خوب می نوشتم
اما این هم خاطره ای زیبای من و به یادماندنی من و سارا.......
...........امروز باز هم یاد خاطرات گذشته افتاده ام و به سارا فکر می کردم که نا گاه یاد خاطره ای افتادم که دو ست دارم آن را بنگارم و حال خواهم نگاشت . یادم مییاد یکی از روزهای خوشی که با سارا داشتم نمی دانم یعنی حال هرچه فکر می کنم یادم نمی یاد سر چه موضوئی با سارا قهر کردم و به خودم قول دادم که دیگه تا آن نیاد و از من نخواد با او صحبت نکنم و مثل یک غریبه با او برخورد کنم البته این و بگم درسته که همیشه سارا ناز من را می کشید ولی خدا می داند ان مدتی که من با سارا حرف نمی زدم چه حالی داشتم مثل دیوانه ها یا بهتر بگم مثل خود مجنون راستی تا برسم به خاطره خودم یاد یک مطلب از مجنون افتادم که ترجیح میدهم که اول ان را بیان کنم آری می گویند روزی به لیلی خبر می دهند که مجنون آواره بیابان ها شده است و لب به غذا نمی زند و همیشه شعر می خواند اگر تو بتوانی به دیدار او بروی حال او خوب خواهد شد لیلی به طرف بیابان راه افتاد گشت و گشت تا مجنون را پیدا کرد هنوز به مجنون نزدیک نشده بود که مجنون رو به لیلی می کند و می گوید لیلی برو و من را با عشق خودت تنها بگزاز زیرا اگر تو بمانی دیگر عشق مان هم از بین میرود و من دیگر چگونه به عشق تو از درد ناله کنم برو و عشقت را برای من بگزار لیلی چون چنین شنید رفت تا مجنون را با عشق خودش تنها بگزارد .
حالا می رسم به خاطره خودم 3 روز می شد من با سارا قهر بودم و جواب او را نمی دادم روز چهارم دیدم یکی از دوستان سارا به نزد من در پارک آمد من در آن لحظه داشتم به سارا فکر می کردم که او آمد و من را صدا زد من از کنار دوستانم بلند شدم و به طرف او رفتم او به من یک نامه داد گفت که سارا از تو اجازه می خواهد و گفته اگر تو نخواهی کاری نخواهم کرد گفتم مطلب چیه گفت دیروز وقتی سارا به خانه می آمده یک پسر جلوی آون و می گیره واز او می خواهد که با او دوست شود و این نامه را به سارا می دهد و سارا از من خواسته به شما بگوییم که او چکار کند آیا شما اجازه می دهید .من در آن لحظه خیلی عصبانی شدم و گفتم به او بگو از نظر من هر کاری می خواهی بکن ولی یادت باشه من همیشه برایت آرزوی موفقیت دارم و او رفت و من وقتی که تنها شدم نامه را باز کردم وهمینطور چشمم به نامه افتاد فهمیدم خط خودش بود ولی با یک مقدار تغیر در ان که می خواست من رو گمراه کنه ولی در عین حال تمام حرفهایش را به من زده بود ظهر گذشت حوالی عصر بود که آمدم از در خانه آنها رد بشم راستی این و بگم من و سارا باهم یک قرار داشتیم او می دانست که اگر صدای کشیده شدن کفشی به زمین را شنید من منتظر او هستم دیدم سارا در را باز کرد ولی در دفعه اول من فقط نگاه عمیقی به او کردم و رد شدم سارا می دانست من دوباره بر می گردم پس او هم منتظر آمدن من بود تا به او رسیدم او سلام کرد من هم مثل ادمهای دلخور جواب سلامش رادادم و نامه را به او دادم و گفتم سارا از نظر من اگر دلت با اوست برو من مزاحمت نمیشم و برات آرزوی موفقیت می کنم سارا اشک در چشمانش حلقه زد شاید توقع این حرف را نداشت شاید می خواست من به او بگوییم که می دانم می دانم ان نامه تقلبی است و خودت نوشتی سارا با حالتی گریان آن نامه را در دست خود صد پاره کرد و به طرف من پاشید و گفت این هم از نامه ولی من قصدم دوستی با کسی نبود فقط می خواستم تو بدانی (البته منظورش از تو بدانی معنی نهفته در نامه که خودش نوشته بود بود) توضیحی بدم دویست متر بعد از خانه ای سارا یک دبیرستان دخترانه بود و در ان لحظه دبیرستان تعطیل شده بود و دختر ها ان دبیرستان در درب دبیرستان منتظر امدن اولیای خود برای رفتن بوددند و تمامی حرکات من و سارا رو مشاهده می کردنند و شاید وقتی سارا نامه را صد پاره کرد و به طرف من ریخت انها پیش خود فکر کردنند که من می خواهم با سارا دوست شوم و به او نامه داده ام و حالا سارا نامه ام را صد پاره کرده ...... و من هم از کار خودم پشیمان شدم و با سارا دوباره روزها را سپری کردم راستی چند روز هم که بعد از آن ماجرا من به دیدن سارا می رفتم و به دوستانم هم سپرده بودم که اگر کسی با این مشخصات دیدید او را نگه دارید تا من برسم ولی هیچ وقت کسی او را ندید یعنی ان آدم خیالی که سارای من با این پلتیک کاری کرد که دوباره باهم باشیم
ودر آخر یک سخن به سارا عزیز من
یک دنیا یک دنیا عاشقم من بدون که به عشقت صادقم من
تو مست خویش و من مست عشقم اگر نباشی من می میرم بیا که عمر از سر گیرم
تا هستم با یادت شادم آخه دل بر تو دادم دیگه از دنیا آزادم
خواننده: سروش
نوشته شده در تاریخ 1384/6/8
روز های بودن و نبودن با s ای که من براش به تاریخ پیوستم!!!

بعد سکوتی تقریبا بیش از یک سال و نیم !! می خواهم باز سکوت شبهای بی کسی و روز های دلواپسی ام رو بشکنم
و براییت بنویسم
شاید برای خودم
برای اون ای که عاشقه .. اونی که دلشکسته است
برای اون کسی که ماهش سالهاست به سفر رفته
و هیچ امیدی به بازگشتش نداره
اما خدا رو چه دید ی
شاید روزی ماه تو هم امد
گرچه من سالهاست به انتظار دیدن ماههم ستاره ها را
می شمارم
می شمارم ستاره ها تا شاید تو....ستاره گشته باشی
هر چند که این مثال به تو و من نزدیک تر است
شنیده ای می گویند ستاره ای سهیل گشته ای!!!!
اری شاید من باید در میان ستاره ها به دنبال تو باشم !!!نه ماه
شاید.......................
در این ابتدا این متن ترانه را به شما عزیزان و ستاره ای زندیگم sتقدیدم می کنم
بذار خیال کنم هنوز
ترانه هامو میشنوی
هنوز هوامو داری و
هنوز صدامو میشنوی
هنوز صدامو میشنوی
بذار خیال کنم هنوز
یه لحظه از نیازتم
اگه تموم قصه هام
هنوز ترانه سازتم
بذار خیال کنم هنوز
پر از تب و تاب منی
روزا به فکر دیدنم
شبا پر از خواب منی
شبا پر از خواب منی
بذار خیال کنم تو دلتنگات
غروب که میشه یاد من میفتی
تویی که قصه ی طلوع عاشق
گفتی و دوست دارمو نگفتی
گفتی و دوست دارمو نگفتی
بذار خیال کنم منم
اون که دلت تنگه براش
اونی که وقتی تنهایی
پر میشی از خاطره هاش
اونکه هنوز دوسش داری
اونکه هنوز هم نفسه
بذار خیال کنم منم
اونی که بودنش بسه
اونی که بودنش بسه
دوباره فال حافظ و
دوباره توی فالمی
بذار خیال کنم بی تو
اگر چه بی خیالمی
اگر چه بی خیالمی
بذار خیال کنم تو دلتنگات
غروب که میشه یاد من میفتی
تویی که قصه ی طلوع عاشق
گفتی و دوست دارمو نگفتی
گفتی و دوست دارمو نگفتی
از اینجا هم می تونید این ترانه ای بسیار زیبا را از احسان خواجه امیری گوش کنید
دوستان از این لینک می توانید در این بحث در انجمن عشق سرا ، در ،انجمن محفل عاشقان، شرکت کنید
کلیک کنید
دانلود رايگان نسخه اصلي سريال امپراطور دريا ( تمامی قسمت ها --51 قسمت) لذت ببرید

Shared by Willow
- Audio - Korean
- Subtitles - English
- Year - 2004 to 2005
- Genre - Drama, Martial Arts, Romance
- Episodes - 51
Cast
- Choi Soo-jong (최수종)
- Chae Si-ra (채시라)
- Song Il-gook (송일국)
- Soo-ae (수� )
- Kim Heung-soo (김흥수)
- Lee Won-jong (이원종)
- Kim Kap-soo (김갑수)
Synopsis
Based on the life of Jang Bogo/Goong Bok, who was born to slavery but rose to become a gladiator, captain, general & consul. He was also known as a great merchant who established trade routes between Silla, China, Japan & Arabian nations. His life story is about friendship, love, respect, perseverance, honor, betrayal, greed and sacrifice.
Download
Single episode downloads of Episodes 1 to 29 (except 19) are provided by shakil852.
Extra
رفع فیلتر از سایت عشق سرا
دوستان عزیز در حال حاظر از سایت عشق سرا در ۸۰ درصد ای اس پی ها رفع فیلتر شده است
و ۲۰ درصد دیگر نیز به زودی مشکل انها حل خواهد شد
طبق صحبتی که من با رئیس بخش فیلترینگ مخابرات داشتم
ایشان فرمودنند که به علت یک مشکل در نرم افزار این قسمت از کشور
این مشکل به وجود امده است
که به زودی حل خواهد شد
شما دوستانی که هنوز سایت را فیلتر می بینید از ادرس دوم وارد شوید
ادرس دوم را در بخش نظرات پست پائین بر دارید
موفق باشید
دوست دار شما مهدی
مردی با خاطراتش