تبليغاتX
مردی با خاطراتش - یک خاطره از سارای عزیزم....برای اشتی کردن........

 

 

 

 

 

درباره وبلاگ

 

دوستان عزیز این وبلاگ وبلاگ مدیر سایت عشق سرا یا همان عاشقی می باشد
من در این وبلاگ در گذشته حرف های دلم را برای شما عزیزان می نوشتم
و حالا نیز همان کار را خواهم کرد
اما در کنار نوشتن حرف های دلم این وبلاگ محلی می باشد برای اعضای سایت عشق سرا
در زمان های که سایت عشق سرا با مشکلی روبرو شود این دوستان می توانند از طریق این وبلاگ مشکل را پیگری و از ان اگاه شونند
این هم ادرس سایت عشق سرا
www.asheghi.ir

این هم شعری ..شاید حرفی از حرف های دل من

موفق باشید

من نگویم که به درد دل من گوش کنید ..
بهتر ان است که این قصه فراموش کنید ..
عاشقان را بگزارید بنالند همه...
مصلحت نیست که این زمزمه خاموش کنیم...

---------------------------
ادرس های این وبلاگ:

ادرس اصلی و اختصاصی

www.eshgh.uni.cc

************
ادرس مستقیم از بلاگفا

www.mehdi56sara.blogfa.com
www.mehdi56sara.blogfa.ir
**********
ادرس های پشیبان

www.mehdi56sara.tk
www.asheghi.tk


***********
اگر زمانی ادرس دامین اصلی در دسترس نبود می توانید از ادرس سایت بلا گفا وارد این وبلاگ شوید..

با تشکر مهدی مدیریت سایت
و زیر مجموعه های عشق سرا

 
 

 

مطالب پیشین

 
فروردین 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
اسفند 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
 


 

 

لوگوی سایت

  لينك به ما



لوگوی دوستان




 


 

 

 

 

 

 

 

 
یک خاطره از سارای عزیزم....برای اشتی کردن........

 انجمن عشق سرا

 

یک خاطره از سارای عزیزم....برای اشتی کردن........

توضیح: این خاطره رو من برای اولین بار هست روی نت می زارم

البته این خاطره رو من قبلا نوشتم که تاریخ نگارشش در اخر این خاطره هست
و من و ببخشید اگر نحوه نگارش این خاطره شاید خوب نباشه
اون خاطره نویسی من از الان هم بد تر بود..اما خوب می نوشتم

اما این هم خاطره ای زیبای من و به یادماندنی من و سارا.......


...........امروز باز هم یاد خاطرات گذشته افتاده ام و به سارا فکر می کردم که نا گاه یاد خاطره ای افتادم که دو ست دارم آن را بنگارم و حال خواهم نگاشت . یادم مییاد یکی از روزهای خوشی که با سارا داشتم نمی دانم یعنی حال هرچه فکر می کنم یادم نمی یاد سر چه موضوئی با سارا قهر کردم و به خودم قول دادم که دیگه تا آن نیاد و از من نخواد با او صحبت نکنم و مثل یک غریبه با او برخورد کنم البته این و بگم درسته که همیشه سارا ناز من را می کشید ولی خدا می داند ان مدتی که من با سارا حرف نمی زدم چه حالی داشتم مثل دیوانه ها یا بهتر بگم مثل خود مجنون راستی تا برسم به خاطره خودم یاد یک مطلب از مجنون افتادم که ترجیح میدهم که اول ان را بیان کنم آری می گویند روزی به لیلی خبر می دهند که مجنون آواره بیابان ها شده است و لب به غذا نمی زند و همیشه شعر می خواند اگر تو بتوانی به دیدار او بروی حال او خوب خواهد شد لیلی به طرف بیابان راه افتاد گشت و گشت تا مجنون را پیدا کرد هنوز به مجنون نزدیک نشده بود که مجنون رو به لیلی می کند و می گوید لیلی برو و من را با عشق خودت تنها بگزاز زیرا اگر تو بمانی دیگر عشق مان هم از بین میرود و من دیگر چگونه به عشق تو از درد ناله کنم برو و عشقت را برای من بگزار لیلی چون چنین شنید رفت تا مجنون را با عشق خودش تنها بگزارد .
حالا می رسم به خاطره خودم 3 روز می شد من با سارا قهر بودم و جواب او را نمی دادم روز چهارم دیدم یکی از دوستان سارا به نزد من در پارک آمد من در آن لحظه داشتم به سارا فکر می کردم که او آمد و من را صدا زد من از کنار دوستانم بلند شدم و به طرف او رفتم او به من یک نامه داد گفت که سارا از تو اجازه می خواهد و گفته اگر تو نخواهی کاری نخواهم کرد گفتم مطلب چیه گفت دیروز وقتی سارا به خانه می آمده یک پسر جلوی آون و می گیره واز او می خواهد که با او دوست شود و این نامه را به سارا می دهد و سارا از من خواسته به شما بگوییم که او چکار کند آیا شما اجازه می دهید .من در آن لحظه خیلی عصبانی شدم و گفتم به او بگو از نظر من هر کاری می خواهی بکن ولی یادت باشه من همیشه برایت آرزوی موفقیت دارم و او رفت و من وقتی که تنها شدم نامه را باز کردم وهمینطور چشمم به نامه افتاد فهمیدم خط خودش بود ولی با یک مقدار تغیر در ان که می خواست من رو گمراه کنه ولی در عین حال تمام حرفهایش را به من زده بود ظهر گذشت حوالی عصر بود که آمدم از در خانه آنها رد بشم راستی این و بگم من و سارا باهم یک قرار داشتیم او می دانست که اگر صدای کشیده شدن کفشی به زمین را شنید من منتظر او هستم دیدم سارا در را باز کرد ولی در دفعه اول من فقط نگاه عمیقی به او کردم و رد شدم سارا می دانست من دوباره بر می گردم پس او هم منتظر آمدن من بود تا به او رسیدم او سلام کرد من هم مثل ادمهای دلخور جواب سلامش رادادم و نامه را به او دادم و گفتم سارا از نظر من اگر دلت با اوست برو من مزاحمت نمیشم و برات آرزوی موفقیت می کنم سارا اشک در چشمانش حلقه زد شاید توقع این حرف را نداشت شاید می خواست من به او بگوییم که می دانم می دانم ان نامه تقلبی است و خودت نوشتی سارا با حالتی گریان آن نامه را در دست خود صد پاره کرد و به طرف من پاشید و گفت این هم از نامه ولی من قصدم دوستی با کسی نبود فقط می خواستم تو بدانی (البته منظورش از تو بدانی معنی نهفته در نامه که خودش نوشته بود بود) توضیحی بدم دویست متر بعد از خانه ای سارا یک دبیرستان دخترانه بود و در ان لحظه دبیرستان تعطیل شده بود و دختر ها ان دبیرستان در درب دبیرستان منتظر امدن اولیای خود برای رفتن بوددند و تمامی حرکات من و سارا رو مشاهده می کردنند و شاید وقتی سارا نامه را صد پاره کرد و به طرف من ریخت انها پیش خود فکر کردنند که من می خواهم با سارا دوست شوم و به او نامه داده ام و حالا سارا نامه ام را صد پاره کرده ...... و من هم از کار خودم پشیمان شدم و با سارا دوباره روزها را سپری کردم راستی چند روز هم که بعد از آن ماجرا من به دیدن سارا می رفتم و به دوستانم هم سپرده بودم که اگر کسی با این مشخصات دیدید او را نگه دارید تا من برسم ولی هیچ وقت کسی او را ندید یعنی ان آدم خیالی که سارای من با این پلتیک کاری کرد که دوباره باهم باشیم
ودر آخر یک سخن به سارا عزیز من
یک دنیا یک دنیا عاشقم من بدون که به عشقت صادقم من
تو مست خویش و من مست عشقم اگر نباشی من می میرم بیا که عمر از سر گیرم
تا هستم با یادت شادم آخه دل بر تو دادم دیگه از دنیا آزادم
خواننده: سروش


نوشته شده در تاریخ 1384/6/8

 + نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط <-< مهدی>-> | 


 
   

 

 

 

 

››› ... لينك باكس ... ‹‹‹

 

 

 
   

 

منوی وبلاگ

   


 

 

موضوعات

  داستان عشق من(13 سال عشق در23 قسمت)
داستان ...روز شوم....
داستان حماقت!!!(تمام نشده)
گلچینی از مطالب ارسالی در انجمن عشق سرا
 


 

 

لينكستان

  تفریح و اموزش و دانلود  


 

 

تبليغات

   


 

 

   

 

 

 

    کپي برداري از مطالب سايت فقط با ذکر منبع مجاز مي باشد

All Rights Reserved 2007 © by mehdi56sara.blogfa.com
This Themplate Rendition By
BIZARAR

 



 
 

 

Register your domain name and build your site at UNI.CC